سلام مهمان گرامي؛
مهمان گرامي، براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق لینــک عضویــت ثبت نام کنيد
از اینجا وارد شوید لینــک ورود ورود به سایت

رفتن به مطلب
Added by yalda

نحوه ی گذاشتن مطلب در انجمن
درخواست طراحی جلد برای رمان
قوانین و راهنمای ارسال کتاب در حال تایپ قوانین انجمن

تخته امتیازات

  1. بی نهایت

    بی نهایت

    عضو ام رمان


    • امتیاز

      44

    • تعداد ارسال ها

      2


  2. melina83

    melina83

    کاربر عادی


    • امتیاز

      31

    • تعداد ارسال ها

      185


  3. FaghatAllah

    FaghatAllah

    کاربر عادی


    • امتیاز

      25

    • تعداد ارسال ها

      164


  4. بهاره شرحان

    بهاره شرحان

    عضو ام رمان


    • امتیاز

      23

    • تعداد ارسال ها

      19



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان جمعه, 29 شهریور 1398 در همه بخش ها

  1. 5 امتیاز
  2. 5 امتیاز
    خب راس میگه دیگه
  3. 4 امتیاز
    همین روز اولی برام اتفاق افتاد
  4. 3 امتیاز
  5. 3 امتیاز
    #پارت_1 🍁🍃 🍁🍁🍃 🍁🍁🍁🍃 🍁🍁🍁🍁🍃 🍁🍁🍁🍁🍁🍃 🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍃 هوووم چه خواب خوبی داشتم اخیییش... بلند شدم و دِ برو به سمت سرویس.. بعد از انجام کار های مربوطه بیرون اومدم و یه نگاه کامل به اتاقم انداختم این کار همیشه بهم آرامش میده. ترکیب رنگ اتاقم آبی با سفید هستش آبی با طرح های موجی شکل اقیانوس دور تا دور اتاقم رو محاصره کرده... و رنگ سفید نقش اَبر رو ایفا میکنه تو سمت چپ اتاقم یک تراس کوچیک هست که روبه روش یک منظره ی بکر جنگلی قرار داره .. درسته. درست حدس زدید خونه ی من عه اشتباه شد ویلای من درست وسط جنگل قرار داره. و خودم تنها زندگی میکنم. از وقتی تصمیم گرفتم که مجرد زندگی کنم کل خانواده مخالف بودن ..... اما وقتی تونستم با این چرب زبونی نظر اونا رو عوض کنم کارم راحت تر شد. عه وا خاک به سرم خودم رو معرفی نکردم اسم من دیانا لوپز هست و ۲۲ سالمه قیافم هم که آاااه نگید یعنی ماه.. چشمای سبزی دارم که با موژه های بلندم تضاد خوبی داره. موهای طلایی بلندی دارم که تا روی باسنم ادامه داره و لب های گوشتی صورتی رنگی که زیبایی صورتم رو دو چندان میکنه... و از همه مهم تر دماغم هست که عاشق کوچولو بودنشم که صورت سفیدم رو کامل میکنه ... اصلا بیخیال نمیخوام سرتون رو درد بیارم بریم به ادامه ی توصیف دکوراسیون اتاقم برسیم.... توی تراس، نرده های طلایی زیبایی هست که تا رو کمر انسان ارتفاع دارع و پروانه های زیبایی روی نرده ها با رنگ سفید طلایی وجود دارع که یه زیبایی خیره کننده ای داره.و عاشق اینم که هر روز بشینم و طلوع خورشید و غروبش رو تماشا کنم ..ولی خوب هر کسی کارو زندگی داره که نمیشه 24ساعته تویه جا نشست. و به منظره ای که هر روز یک کارو انجام میده چشم دوخت.. 🍂🍂🍂🍂🍂🍃 🍂🍂🍂🍂🍃 🍂🍂🍂🍃 🍂🍂🍃 🍂🍃 🍃
  6. 3 امتیاز
  7. 3 امتیاز
  8. 3 امتیاز
    خدا خیرش بده
  9. 3 امتیاز
  10. 3 امتیاز
    والا اعصاب ندارم
  11. 3 امتیاز
    چطوری میتونم یه مطلب ارسال کنیم ؟؟ برای این کار باید اول عضو باشید از اینجا بعد میریم به یه بخشی از سایت مثلا مباحث متفرقه بعد گزینه ایجاد موضوع میزنیم به صورت تصویر زیر بعد به صفحه ارسال میریم که تو اون قسمت تمام موارد لازم را پر میکنیم بعد ارسال موضوع میزنیم مانند تصویر زیر بعد تمام چطوری میشه برای خودم یه عکس بذارم ؟ برای این کار باید روی اسم یا همون نام کاربری خود کلیک کنید وارد قست پروفایل میشین بعد مانند تصویر زیر کادر قرمز رنگی که گفته شده کلیک میکنید تمام بعد عکس از سیستمتون انتخاب میکنید چطوری میتونم عکس ارسال کنم تو پست ؟ خوب برای این کار باید یه عکس از یه سایت دیگه آدرسشو بذاری اینجا مثل تصویر زیر یا این که عکس کپی کنید در همین کارد قرار بدین همین به زودی به سوالات دیگر هم پاسخ خواهیم داد به روز رسانی میشود ...
  12. 2 امتیاز
    اسم رمان:راه نجات اسم نویسنده:zahra_bz1382 هدف:نوشتن رمانی با موضوع اجتماعی خلاصه: زهرا دختری که بعد از مرگ پدرش مجبور به کار کردن میشه در این بین پسری که سال ها پیش دوسش داشترو میبینه و مجبور میشه ...
  13. 2 امتیاز
  14. 2 امتیاز
    پسرا متولد هر ماهی که هستید اسم شخصیت کارتونی تون کدومشه؟ فروردین: هرکول اردیبهشت: ژان وال ژان خرداد: پت تیر: مت مرداد: شرک شهریور: رابین هود مهر: پسرشجاع آبان: لوک خوش شانس آذر:سوباسا اُزارا دی: بت من بهمن: علی بابا اسفند: تارزان ************************************** دخترا متولد هر ماهی که هستید اسم شخصیت کارتونی تون: فروردین: راپونزل اردیبهشت: بل خرداد : دخترک کبریت فروش تیر: شنل قرمزی مرداد: فیونا شهریور: زیبای خفته مهر: سیندرلا آبان: اناستازیا آذر: سفیدبرفی دی: بند انگشتی بهمن: آلیس در سرزمین عجایب اسفند: پری دریایی
  15. 2 امتیاز
    در ایران تونل های انجماد ترکیبی و خط های IQF کاربردی هستند و استفاده فراوان دارند. تونل انجماد(FREEZING TUNEL): به سردخانه ای گفته می‌شود که محصول مورد نظر را در زمان مشخص کامل به انجماد برساند. این سردخانه ها در انواع مختلفی ساخته می‌شوند که هرکدام دارای ویژگی های خاصی هستند. تفاوت زیادی در اینگونه سردخانه‌ها است: عملیات هایی که برای انجماد بهتر و سلامت بیشتر محصول انجام می‌شود، نوع اواپراتور آنها، هوای ساکن و یا در جریان، طبقه بندی محصولات و تفاوت های بسیار دیگر که در اینگونه فرآیند ها است. تونل انجماد IQF ( individual quick freezing) به معنای منجمد کردن سریع محصول به صورت مجزا می‌باشد که اکثرا به صورت متحرک طراحی می‌شود به نحوی که از سمتی روی نوار وارد سردخانه شده و از سمت دیگری پس از انجماد خارج می‌شود. بیشترین استفاده این مدل از سردخانه ها برای نخود، ذرت، توت فرنگی، تکه های مرغ و سیب زمینی خلال شده اینگونه از محصولات است که نیاز به تفکیک دارند استفاده می‌شود. IQF نیز خود به تنهایی انواع مختلفی دارد و عمدتا پیش عنوان خط را نیز به کار می‌برند و این پیش عنوان به علت این است که به صورت خطی طراحی می‌شود و دارای طراحی های خاص خود است. در بین خط های نواری استفاده شده در این سیستم ها خط اسپیرال از محبوبیت خاصی برخوردار است.
  16. 2 امتیاز
    سنگ ماه تولد چیست آیا خواصی دارد آیا اصلا سنگ ماه تولد حقیقت دارد یا فقط و فقط یک شیادی بزرگ است . بعد از خواندن بخشی از مطالب زیر شاید در مورد سنگ ماه تولد و خواص آن آگاهی پیدا کنید و شاید هم بگویید همه اینها دروغ است قضاوت با خودتان از گذشته های دور قدما برای هر ماه سنگی در نظر گرفته اند و برخی برای این سنگ ها خواص جادویی را ذکر کرده اند رفته رفته با پیشرفت علم و تکنولوژی، دانشمندان رشته سنگ شناسی نیز به این خواص پی بردند و برای سنگه های موجود در طبیعت ویژگی هایی یافتند،که مشابه با حرف پیشینیان، راجع به سنگ های ماه تولد بود . داستان های زیادی در مورد سنگ های ماه تولد نقل شده و گفته شده است که هر سنگ مخصوص متولدین ماه خاصی است و درواقع متولدین هر ماه باید سنگ ماه تولد آن ماه را به همراه داشته باشند، تا بیشترین بهره را ازسنگ ها ببرند. البته اگر سنگ خاصی را استفاده میکنید که متعلق به ماه تولد شما نیست نگران نباشید این سنگ ماه تولد تاثیردارد!!! اما تاثیرش کمتراز سنگ ماه تولد شما است. اگر می خواهید بیشترین تاثیر را ازسنگ های ماه تولد ببرید بهتر است سنگ های تمام ماه های سال را داشته باشید و درهرماه از سنگ مخصوص همان ماه استفاده کنید. همانطور که در متن خواندید سنگ ها ی ماه تولد خواصی دارند که توسط متخصصان سنگ شناسی به تایید رسیده و از گذشته نیز اعتقاد براین بوده که هر سنگ ماه تولد خواصی دارد و مخصوص متولدین ماه خاصی است خیلی از خانم ها و آقایون نیز موقع خرید بدلیجات و زیورآلات وانگشتر به سنگ نگین انگشتر، توجه ویژه ای دارند ودنبال سنگ ماه تولد خود هستند . هر یک از سنگ های ماه تولد خواصی دارند، برای مثال یکی از سنگ های ماه تولد باعث زیاد کردن عشق بین عاشق و معشوق می شود و خواص سنگ ماه تولد دیگر، متعادل کردن قوای روحی وجسمی شما و سنگ ماه تولد دیگری خوش شانسی می آورد. سنگ ماه تولد شما،مخصوص شماست و با پوشیدن این سنگ از خواص درمانی آن بهره میگیرید.اگر میخواهید با خواص هر سنگ ماه تولد آشنا شوید در ادامه با ما همراه باشید در این مقاله قصد داریم شما را با خواص سنگ ها ی ماه تولد و کار برد آنها آشنا کنیم. سنگ ماه تولد نماد ماه تولد رنگ محبوب عدد شانس فروردین الماس قوچ قرمز ، صورتی روشن 9 اردیبهشت زمرد گاو نر آبی سمانی ،صورتی،بنفش 6 خرداد مروارید دوقلوها زرد ،سبز،آبی 5 تیر یاقوت سرخ خر چنگ خاکستری،آبی،سبز 2 مرداد زبرجد شیر رنگ های غروب آفتاب 1 شهریور یاقوت کبود فرشته نقره ای سبز خاکستری 5 مهر اوپال ترازو بژ،قهوه ای 6 آبان توپاز عقرب قرمز تیره 9 آذر فیروزه اسب انسان نما عرقوانی 3 دی گارنت بز ماگنولی 8 بهمن آماتیست مرد و دلو آبی اسمانی 4 اسفند آکوارمین ماهی سایه آبی،سبز دریایی 7 سنگ فروردین ماهی ها: سنگ فروردینی ها الماس است و بر اساس مستندات و مدارک موجود، استفاده از الماس سنگ ماه تولد فروردین ماه،به سال ها قبل از میلاد مسیح (ع) برمیگردد .در ابتدا و پس از یافتن سنگ الماس ،انسان های آن روزگار برای تراش دادن وسایل تزینی استفاده می شده اما چندی بعد ادمیان با دست یافتن به تکنولوژی هایی ،از سنگ ماه تولد فروردینی ها ،الماس ، به عنوان کالایی گرانبها استفاده میکردند آنها به تراش الماس دست یافته و از تجارت الماس بهره ها می گرفته اند بر خی از منابع الماس را سنگ عشق میدانند و برخی از منابع سنگ عقیق را سنگ عشق می نامند آنچه مسلم است هر کدام از این سنگ ها خواصی دارند که در ادامه راجع به آنها توضیحاتی آورده میشود. تاریخچه سنگ ماه تولد فروردین ماهی ها ،الماس تاریخچه ای برای استخراج سنگ الماس وجود ندارد و بیشتر هدس و گمانه زنی هایی در مورد پیدا کردن این سنگ توسط انسان درمنابع اینترنتی دیگر نوشته شده و برخی قدیمیترین جایی که الماس این سنگ ماه تولد فروردین ماهی ها،از آن یافت شده را ،دریچه آتشفشان ها دانسته و برخی دیگر می گویند الماس اولین بار از معادن هندوستان استخراج شده است به هر حال در ابتدا استفاده از الماس فقط برای برش دادن و تراش جواهرات لوکس استفاده میشده است. مشخصات ظاهری سنگ ماه تولد فروردین ماه،الماس الماس اصلی که از معادن استخراج میشود حتما ناخالصی هایی دارد که با دستگاه مخصوص این کار قابل تشخیص میباشد.الماس این سنگ ماه تولد فروردین ماه سخت ترین سنگ جهان است و به هیچ وجه خط و خشی به آن نمی افتد.الماس اصل در آب فرومیرود اما الماس قلابی بر روی سطح آب میماند.اگر الماس خالص باشد کاملا شفاف و بی رنگ است اما اگر این سنگ ماه تولد ناخالصی داشته باشد رنگ های الماس متغیر میشود. خواص سنگ الماس سنگ ماه تولد فروردین ماهی ها: سنگ الماس سنگ ماه تولد مخصوص متولدین فروردین ماه است و خواص زیادی را برای آن برشمرده اند از جمله خواص درمانی این سنگ ماه تولد فروردین تصفیه کنندگی بدن وتاثیر برروی عملکرد کلیه هاست این سنگ که مخصوص متولیدن فروردین ماه است همچنین ازتشکیل سنگ کلیه جلوگیری می نماید و تاثیر مستقیم ضد صفرا دارد.الماس به خاطر مواد تشکیل دهنده اش مزاج گرم و خشک دارد و اگر با گردنبند آویزشود خاصیت تقویت کنندگی قلب را دارد همچنین الماس کشته برطرف کننده یبوست های سخت می باشد و باعث افزایش طول عمرفرد و سلامتی بدن میشود.اگر از پودر الماس هنگام مسواک زدن استفاده کنیم دندانهایی سفید و براق خواهیم داشت. الماس مخصوص فروردین ماهی هاست و سنگ مخصوص متولدین فروردین ماه است و برای آنها برکت و خوش شانسی و خوشبختی را به ارمغان می آورد.از سنگ الماس به عنوان سنگ عشق نیز یاد میشود و همچنین پیشینیان عقیده دارند این سنگ باعث زلال شدن روح و تعادل قوای روحی میشود . الماس این سنگ ماه تولد متولدین اولین ماه سال فروردین باعث افزایش عزت نفس میشود و بدی ها و انرژی های منفی را از صاحب خود دور مینماید.از دیگ خواص الماس این سنگ ماه تولد فروردین ماهی ها تاثیر در عملکرد بهتر معده و روده است و اگر این سنگ را در ناحیه شکم ببندیم باعث فعالیت بهتر دستگاه گوارش میشود. این سنگ معدنی با ارزش و گرانبها همچنین در فعالیت بهتر مخچه و دو نیمکره مغز و به طور کلی بهبود دهنده اعصاب بدن است.از دیگر خواص سنگ ماه تولد فروردین،الماس این سنگ معدنی گرانبها درمان بیماری هایی است که غدد داخلی انسان را درگیر میکند و این غدد را دچار نارسایی هایی می نماید .همچنین سنگ الماس باعث بهبودی بیماری های استخوانی میباشد .با همه این تفاصیر و خواص، این سنگ ماه تولد یعنی سنگ تولد فروردین ماهی ها یک درمان کننده واقعی بیماری هاست!!!! الماس درمانگر است!!!!. متولد هر ماهی هستید اگر به سنگ های ماه تولد علاقه دارید باید این نکته رو بدانید که استفاده از سنگ الماس در کنار بقیه سنگ های ماه تولد باعث افزایش تاثیر این سنگها می شود. خواص سنگ الماس در روایات: برا سنگ الماس که همان سنگ ماه تولد فروردین ماه است ،هیچ روایتی تا این لحضه پیدا نشد . خوب امید وارم که تا اینجا از این مقاله خوشتان آمده باشد
  17. 2 امتیاز
    پارت یازده سرک کشیدم که دیدم کامیار دارد به سمت تخته سنگی که از من فاصله دارد میرود لبخندی به خنگی اش زدم و خدا را شکر کردم که هنوز من را پیدا نکرده و گرنه بایستی چشم میگذاشتم. حضور شخصی را پشت سرم حس کردم با فکر اینکه کامیار پشت سرم است ناراحت و حرصی به عقب برگشتم که چشم در چشم دو تیله قهوه ای شدم، با تعجب تمام چهره اش را آنالیز کردم زخم هایی که هنوز روی صورتش خود نمایی میکردند، موهای بلند و بع رنگ شب، چشمان بی روح و سرد که با نگاه به آن ها به لرزه می افتادی، واقعاً وهم بر انگیز بود! دهن ام را برای جیغ زدن باز کردم اما صدایی از آن خارج نشد، به یک باره نفس ام بند آمد هر چه برای کمی اکسیژن تلاش میکردم بی فایده بود صدای کامیار را خیلی ضعیف شنیدم که می گفت: _ آمین پیدات کردم پشت اون درخت قایم شدی! این بار در دل بخاطر اینکه کامیار من را پیدا کرده خوشحال شدم و از اینکه باید چشم بگذارم حرصی نشدم. کامی _ آمین؟ حالت خوبه؟ چرا سرخ شدی؟ اکسیژن برگشت و من با تمام توانم هوا را بلعیدم و به ریه هایم فرستادم. کم کم بقیه هم بخاطر صدای بلند کامی به این سمت آمدند و با نگرانی بالای سر من ایستادند. هانی _ حالت خوبه؟ _ خوبم. آرام _ چی شده بود؟ سیا _ حتما باز هم ایزابل و کاراش؟ اشک در چشمانم جمع شد و چانه ام شروع به لرزیدن کرد: _ دست از سرم بر نمیداره، اون دست از سر من بر نمیداره. صدای هق هق ام بلند شد، آرام من را در آغوش گرفت و هانیه کمرم را ماساژ میداد و کامیار و سیاوش هم با غم و نگرانی به من نگاه میکردند. سیا _ باید یک کاری کنیم اینطور فایده نداره! کامی _ تابستون آمین داره به گند کشیده میشه. آرام _ اما چطور از زندگی اون دختر سر در بیاریم؟ همان لحظه صدای خش داری در نزدیکی آرام شنیده شد که میگفت: _ من راه رو نشونتون میدم. آرام جیغی از سر ترس زد و به طرف دیگری رفت و با هراس به جای قبلی اش نگاه کرد. هانی _ یعنی هیچ راه دیگه ای وجود نداره؟ کامی _ میبینی که نداره! هانی _ پس چاره چیه؟ باید قبول کنیم. سیا _ آمین تو قبول میکنی؟ _ اگه تنها راه خلاص شدنم از این جهنم فقط اینه، قبول میکنم. فضا در سکوت خفقان آوری فرو رفته بود از جایم بلند شدم و نگاهم را بین تک تک شان چرخاندم. _ بهتره بریم. بدون هیچ گونه حرف اضافه ای وسایل را جمع کردیم و راه برگشت را در پیش گرفتیم. نیم ساعت بود که در حال راه رفتن بودیم اما هنوز به ماشین نرسیده بودیم، نگاهم به درختی که پشت آن قایم شده بودم افتاد و دهانم از تعجب باز ماند و تنها یک جمله در ذهن ام تکرار شد. _ داریم دور خودمون میچرخیم. هانی _ چی میگی تو؟ کامی _ راست میگه الان ده باره که من دارم این پوست موز رو میبینم. بی توجه به حرف کامیار روی زمین نشستم و دستانم را روی سرم گذاشتم. آرام _ یعنی اینجا موندگار شدیم؟ سیا _ آره. آرام _ ولی آخه چطور اینجا بمونیم؟ الان هوا روشن ولی شب اینطور نیست. کامی _ من با خودم چادر سه نفره ای آوردم. هانی _ عقل کل خودت میگی سه نفره ولی ما که پنج نفریم. کامی _ خب دوستانه میخوابیم. سیا _ کاچی بعض هیچی! من که دوست ندارم خوراک گرگ و شغال ها بشم. آرام هم دیگر مخالفت نکرد، کامیار و سیاوش چادر را درست کردند و آن را محکم کردند. _ وسایل رو کجا بزاریم؟ هانی _ مسلماً توی چادر نمیزاریم چون جای خودمون نیست اگه وسایل رو هم بزاریم که دیگه فبها. سیا _ اگه بیرون از چادر هم بزاریم که امنیت نیست. آرام _ مثلا دزد میخواد ببره؟ سیا _ امکان هست. آرام _ آخه اینجا خر پر میزنه که آدم اونم از نوع دزدش باشه؟ سیاوش شانه ای بالا انداخت و چیزی نگفت، بعد از کمی بحث به توافق رسیدیم که وسایل را بیرون از چادر بگذاریم و فقط وسایل مهم و ضروری مثل موبایل و کارت را پیش خودمان نگه داریم.
  18. 2 امتیاز
    ابجی کوچیکم با رمان دختری به نام مروارید کچلم کرد انقدر خوندش
  19. 2 امتیاز
    دوست دارم زیباترین عشق دنیا خدای عزیزم
  20. 2 امتیاز
  21. 2 امتیاز
    سلام . ممنونم که دنبالم می کنید
  22. 2 امتیاز
    پارت ده صبح با سر و صدای بچه ها بیدار شدم و کش و قوسی به بدنم دادم از جایم بلند شدم و سپس به طبقه پایین رفتم و بقیه را در حال تکاپو دیدم. _ چیکار میکنید؟ آرام _ میبینی که داریم وسایل ها رو جمع میکنیم. _ باشه بابا چرا میزنی؟ هانی _ صدبار گفتم بهش رو نده همین میشه دیگه. سری تکان دادم و دوباره به اتاق برگشتم، در کمدی که لباس هایم را در آن چیده بودم را باز کردم و با دقت به محتویات درون آن خیره شدم، پس از اندکی فکر مانتو سبز رنگم را به همراه شال و شلوار مشکی بیرون کشیدم و به تن کردم سپس کمی آرایش کردم و پیش بقیه برگشتم. _ من آماده ام. کامی _ خسته نباشی دلاور. تک خنده ای کردم و با کمک بقیه وسایل را در صندوق ماشین گذاشتیم، چند دقیقه بعد در ماشین بودیم و کامیار به سمت جنگلی که آدرسش را از اینترنت گرفته بود میراند. _ سیا مثلا این ماشین تو ها ولی همش کامی میرونه. سیا _ نه تو رو خدا بیام مفتی شوفر شما بشم؟ فکرش رو هم نکن. هانی _ خدا تورو واسه بخیل بودن آفریده. سیا _ پس باید دست مریزاد به خدا بگیم که چی خلق کرده. هانی _ آره از تو خود شیفته بعید نیست که ب... آرام _ میبندید یا ببندم؟ با صدای داد آرام آن دو آرام گرفتند و تا آخر راه کسی چیزی نگفت. تقریبا چهل دقیقه بعد به مقصد رسیدیم از ماشین پیاده شدیم و کمی جلو رفتیم. هانی _ میگم مطمئنید که آدرس اینجا توی نت بوده؟ کامی _ آره بابا خودم دیدم نوشته بود یکی از محبوب ترین جنگل های این شهره. _ محبوب؟ خر پر نمیزنه اینجا که! کامی _ میگی من چیکار کنم برم یقه نت رو بگیرم و بگم چرا این توی تو بوده؟ آرام _ بامزه. سیا _ کامی این قدر دروغ نگو بیا نگاه کن آدرس اینجا اصلا توی نت نیست. همگی به سمت سیاوش قدم برداشتیم و با دقت به صفحه موبابلش خیره شدیم، راست میگفت آدرسی که در نت بود برای این جنگل نبود. کامیار با بهت گفت: _ ولی من مطمئنم که اشتباه نکردم، باور کنید آدرس همینجا بود. میدانستم که او راست میگوید برای همین دستم را روی شانه اش گذاشتم و لبخندی زدم. _ ما میدونیم که تو راست میگی، خب حتما قسمت بوده که به این باغ بیایم حتماً قراره اینجا کلی بهمون خوش بگذره. اما در دل خودم به حرفی که زده بودم اطمینان نداشتم اما گفتنش برای دلگرمی بقیه لازم بود. با گام های سست ولی بلند وارد جنگل شدیم، وقتی به وسط هایش رسیدیم وسایل ها را روی زمین گذاشتیم و بعد از پهن کردن حصیر روی آن نشستیم. _ هوف خسته شدم. آرام _ دو قدم راه رفته چه آه و ناله هم میکنه. _ تو خوبی! آرام _ بر منکرش لعنت. سیا _‌ چیزی نداریم بخوریم؟ با شنیدن حرف سیاوش بیخیال بحث با آرام شدم و در سبد به دنبال چیز بدرد بخوری گشتم. کامی _ کارد بخوره به اون شکمت که از جونت بگذری از اون نمیگذری. چیپس و پفک هایی که سر راه خریده بودیم را در آوردم و در ظرف ریختم و وسط گذاشتم، یکهو همه روی ظرف ریختن و با عجله سه چهار تا در دهان خود می انداختند. لبخندی زدم و کنار کشیدم چون حس خوردن نداشتم، به بچه ها کل کل هایشان خیره شده بودم که حرکت سایه ای را از گوشه چشم حس کردم به آن سمت نگاه کردم اما هیچ چیز غیر عادی ندیدم. در دل ام استرس نشسته بود و حس میکردم بجز پنج نفرمان فردی دیگر کنار ما قرار دارد.
  23. 2 امتیاز
    زندگی سیگاری انتقام آبی لپ های خیس و صورتی قلب مشترک مورد نظر خاموش میباشد در همسایگی گودزیلا ازدواج اجباری ملکه عشق و روزی دل خسته خواهد شد شاهین سرخ دختری به نام مروارید دختر بد پسر بد تر
  24. 2 امتیاز
    پارت نه دور میز شام نشسته بودیم و با چهره ای درهم به غذایی که سیاوش درست کرده بود خیره شده بودیم. کامی _ واقعاً باید این رو بخوریم؟ _ فکر کنم! آرام _ اسم این غذا چی هست؟ هانی _ شاید بهش میگن سوسیس. سیا _ بابا این قدر هم بد نیست. بشقاب خودش را پر از آن دایره های زرد رنگ کرد و با ولع به غذایش خیره شد، ماهم متقابل از او بشقاب هایمان را پر کردیم. لقمه ای در دهانم گذاشتم اولین گاز را که زدم با سرعت خودم را به دستشویی رساندم محتویات درون دهانم را بیرون ریختم و بعد از آب زدن صورتم و دهانم از دستشویی خارج شدم که با بچه ها که تک به تک پشت در صف گرفته بودند و دستشان روی دهانشان بود مواجه شدم نیش خندی زدم و به نشیمن رفتم، چند دقیقه بعد بقیه هم آمدند و کنار من روی مبل ها ولو شدند. _ مثل اینکه امشب از شام خبری نیست. بچه ها آهی کشیدند، برای اینکه جو را عوض کنم شروع به سخن گفتن کردم: _ فردا کجا بریم؟ هانی _ بریم جنگل. بقیه هم موافقت کردند و قرار شد فردا ساعت ده صبح به جنگل برویم. آرام _ بخوابیم؟ کامی _ الان؟ تازه ساعت یازده شبه. سیا _ پس چیکار کنیم؟ هانی _ فیلم ترسناک ببینیم؟ _ ما همین الان هم توی فیلم ترسناک نقش داریم. هانی _ منظورت با ایزابل؟ _ دقیقاً. کامی _ میخوای باهاش چی کنی؟ _ راستش من نمیدونم که ایزابل چه طور زندگی میکرده که ده نفر مثلش رو پیدا کنم. آرام _ مسلماً آدم بدبختی بوده! سیا _ توهم با این همزاد مشنگت. _ ا؟ به ایزی جون چیزی نگو. بلند زدیم زیر خنده که ناگهان برق ها رفتند و باد شدیدی در خانه وزید با ترس به اطراف نگاه میکردم راستش این رفتن یکهویی برق ها آن هم وقتی که بحث ما درباره ایزابل بود اصلاً عادی نبود. همان لحظه صدای جیغ های مکرر دختری در خانه پخش شد از ترس دست آرام را که کنارم نشسته بود فشردم که متوجه دمای پایین بدنش شدم با تعجب نگاهش کردم. _ آرام چرا این قدر ی... اما با دیدن برق چشم هایش متوجه شدم که او آرام نیست از ترس فریاد بلندی کشیدم که بقیه با عجله دورم جمع شدند. سیا _ چت شده؟ _ ای... این آرام نیست. کامی _ یعنی چی؟ هانیه چراغ قوه موبایلش را روشن کرد و نورش را روی صورت آرام انداخت با دیدن چهره اش همه مان از ترس چند قدم عقب رفتیم، یک چشمش مثل خود آرام آبی بود و یک چشمش قهوه ای، یک طرف صورتش تمیز بود و طرف دیگر پر از لکه های خون. خیلی ترسیده بودیم که ناگهان صدای خنده ای در فضا پخش و یک طرف لب های آرام که پاره شده بود شروع به تکان خوردن کرد در صورتی که طرف دیگر لبش بی حرکت بود. آرام یا شاید هم ایزابل شروع به حرف زدن با صدایی بم و خش دار کرد: _ مثل اینکه از پیشنهاد قبلی ام خوشتون نیومده! سپس ادامه داد: _ برای همین پیشنهاد جدیدی براتون دارم. سیا _ چه پیشنهادی؟ ایزابل _ همزاد من باید از راز زندگی من سر در بیاره. _ اما آخه چجوری؟ چیزی نگفت و فقط سکوت کرد، برق ها وصل شدند و کم کم چهره آرام به شکل قبل برگشت و شروع به سرفه کردن کرد سرفه هایی پر از خون. با ناراحتی و نگرانی وَ اشک هایی که در چشمانم جمع شده بود به سمتش رفتم و دور دهنش را با دستمال تمیز کردم. _ ببخشید خواهری همش تقصیر منه. آرام _ ز... زر نزن بچ... بچه. هانی _ بهتره بریم استراحت کنیم. کامی _ هنوز که ساعت دوازده نش... ساعت یک شبه؟ چقدر زود گذشت! تک خنده ای کردم و به کمک آرام رفتم تا بلند شود سپس با هم به اتاق رفتیم این بار آرام را روی تخت گذاشتم و خودم روی زمین دراز کشیدم. هانی _‌ خدا بده شانس کاش ایزابل هم یه دور بیاد پیش تا من این قدر عزیز بشم. _ بگیر بخواب. هانی _ خیلی خب.
  25. 2 امتیاز
  26. 2 امتیاز
    منطقی بود
  27. 2 امتیاز
    بمیرم واسه شووهر بدبختت
  28. 2 امتیاز
    قیافه من در اکثر مواقع
  29. 2 امتیاز
    مهندس انگا جامعه بهمم میاد
  30. 2 امتیاز
    پارت هشت حصیر را روی ماسه ها پهن کردیم و وسایل را گوشه ای گذاشتیم، هر کداممان گوشه ای از حصیر ولو شد. هیچکس حرف نمیزد همه به صدای موج های دریا گوش میدادند که با خشونت خود را به ساحل میرساندند. هانی _ کی پایه ست یک دست حکم بازی کنیم؟ کامی _ با شرط بندی؟ هانی _ با شرط بندی. آرام _ نه تو رو خدا من بلد نیستم. _ تو میتونی داور باشی. آرام _ منظورت همون نخودی دیگه! تک خنده ای کردم و چیزی نگفتم، من و سیاوش باهم و هانیه و کامیار هم با هم آرام هم طبق معمول داور. سیا _ از رو چی شرط ببندیم؟ کامی _ هر تیم که باخت تیم مقابل هر کاری گفت باید انجام بده. سیا _ قبول. کامیار خنده مرموزانه ای کرد و من در دل فاتحه ای برای خود خواندم، بعد از چند دست بازی کردن تیم کامیار و هانیه بردند. _ حساب نیست شما جر زنی کردید. هانی _ نکردیم. _ کردید. کامی _ اصلا از داور میپرسیم، خانم داور آیا ما جر زنی کردیم؟ آرام _‌ با اجازه بزرگ تر ها نه خیر. هانی _ بفرما. کامی _ خب حالا می ریم سر شرط. یکم با هانیه مشورت کرد سپس با لبخند خبیثی ادامه داد: _ باید یک ساعت تا گردند زیر آب بمونید. سیا _ چی؟ اصلاً فکرش رو هم نکن. کامی _ خیلی هم میکنم. _ ولی این قبول نیست. هانی _ کجاش قبول نیس؟ آهی کشیدم و دست سیاوش را گرفتم و به سمت دریا کشیدم. سیا _ واقعاً میخوای این کار رو بکنی؟ _ چاره چیه؟ او هم مانند من بی خیال شد، وقتی وارد آب شدیم حس فوقالعاده ای به من دست داد اما وقتی آب به کمرمان رسید به غلط کردم افتادم چند قدم دیگر جلو رفتیم که آب رسماً تا زیر گلوی مان رسیده بود بدنم شروع به لرزیدن کرد اما کمی بعد دمای آب برایم عادی شد. بیست دقیقه گذشته بود و من ساکت به غر غر های سیاوش گوش سپرده بودم. سیا _ من گفتم هر شرطی باشه قبول؟ من گه خوردم من به ریش نداشته ام خندیدم آی خدا ساعت عزیز و نازم ترکید اه چرا یادم رفت درش بیارم خدا تومن پولش بود لعنتی همش ت... یکهو دستی دور مچ پایم حلقه شد و من را با فشار به زیر آب کشاند، دست و پا میزدم که بالا بیایم ولی فایده ای نداشت قدرت او خیلی بیشتر بود نفس ام بند آمده بود خواستم دهانم را باز کنم که به بالا کشیده شدم شروع به سرفه کردن کردم. سیا _ حالت خوبه چت شد یکهو؟ همانطور که سرفه میکردم بریده بریده گفتم: _ ی...یه دست من رو به س...سمت پایین ک...کشید. سیا _ صاحب دست رو ندیدی؟ _ کدوم احمقی به جز ایزابل میتونه بوده باشه؟ سیا _ میخوای از آب در بیایم؟ _ نه بابا فقط چند دقیقه دیگه مونده این همه تحمل کردیم اینم روش. سیاوش دیگر چیزی نگفت و به غر غر هایش پایان داد. وقتی به ساحل برگشتیم بخاطر بادی که وزید لرزه ای در تن من و سیاوش نشست در دل لعنتی به هانیه و کامیار دادم و کنار بقیه نشستم. کامی _ خوش گذشت؟ سیا _ بیشتر از اونچه که فکرش رو بکنی. _ مخصوصا با ایزابل! آرام _ موضوع چیه؟ ماجرا را برایشان تعریف کردم، هانیه سری از روی تاسف تکان داد و گفت: _ این دختره میمون هم دست از سر تو بر نمیداره. همان لحظه باد وحشتناکی وزید و خاک در چشمان هانیه فرو رفتم، نیشخندی زدم و در جواب هانیه گفتم: _ فوش نده بر میخوره بهش. سیا _ به درک.
  31. 2 امتیاز
    پارت هفت ساعت ده شب بود، دور یک میز نشسته بودیم و به اینکه چگونه ایزابل را احظار کنیم فکر میکردیم. کامی- توی حالت عادی ایزابل دور آمین ول میچرخه به نظر من اصلا نیازی به احظار های خفن نیست. - منظور؟ از جایش بلند شد و تمام چراغ های سالن را خاموش کرد سپس دوباره کنار ما نشست و دایره ای ایجاد کرد، یک عدد شمع وسط گذاشت و آن را روشن کرد. کامی- اگه ایزابل بخواد چیزی به ما بگه همینطور هم میتونه بگه، حالا هم همه ساکت باشید ببینید داش کامی چه میکنه. همه ساکت به و منتظر به او خیره شده بودیم. کامی- ایزابل اگه اینجایی و صدام رو میشنوی خودت رو نشون بده ما ازت سوال داریم. یک دقیقه گذشت اما اتفاق خاصی نیفتاد، کامیار دوباره سخن اش را تکرار کرد. اندکی نگذشته بود که صدای راه رفتن فردی به خوبی شنیده شد، رنگ از رویم پرید و لرزش خفیفی کردم. کامی- تو این جایی ایزابل؟ -yes همه بخاطر انگلیسی سخن گفتن ایزابل تعجب کرده بودیم، این بار سیاوش وارد شد و پرسید: - بلدی فارسی صحبت کنی؟ ایزابل- آره. سیا- برای چی آمین رو اذیت میکنی؟ پاسخی دریافت نکردیم، خیلی عصبانی شده بودم برای همین با صدای نسبتاً بلندی پرسیدم: - چرا مثل بختک چسبیدی به زندگی من؟ چرا دست از سرم بر نمیداری؟ ایزابل هم متقابل از من فریاد زد: - تو تمام چیز هایی رو داری که من حسرت داشتن یک درصدش رو داشتم تو پدر مادری داری که من هم دوست داشتم داشته باشم. آرام- خب گناه آمین چیه؟ ایزابل- گناهش اینه که همزاد منه. هانی- میدونستم. کامی- ما باید چیکار کنیم تا آمین رو ول کنی؟ ایزابل- باید حسرت ده نفر مثل من رو برطرف کنه. کامی- یعنی چی؟ حضور فردی را پشت سرم حس کردم، عرق سرد از کمرم سرا زیر شده بود و اشک در چشمانم جمع. - پ... پشت سرمه. سیا- چی؟ کامیار با عجله بلند شد و چراغ ها را روشن کرد سپس به سمت من آمد از سر تا پایم را چک کرد. کامی- حالت خوبه؟ - آ...ره آره. سیا- هنوز حسش میکنی؟ - دیگه نه. هانی- پس رفته. آرام- ساعت دوازده و نیم بهتره بریم بخوابیم. کامی- چه برنامه ای برای فردا دارید؟ هانی- بریم پارکی، جنگلی چیزی. - به نظر من بریم دریا. همه موافقت کردند و قرار شد فردا ساعت یک ظهر به دریا برویم، از جایمان بلند شدیم و به اتاق رفتیم فوراً خود را روی تخت انداختم. هانی- پاشو ببینم فکر کردی زرنگی؟ تخت مال منه. آرام- چرا مال من نباشه؟ -اصلا کی گفته من تخت رو به شماها میدم؟ آرام- تو خیلی بیجا میکنی بچه پررو. - من تخت رو به شماها ن م ی د م. هانی- به درک. پتو و بالشتی از کمد برداشت و روی زمین دراز کشید، اما آرام همانطور خیره به من نگاه میکرد. - چیه؟ من برای خودت میگم زمین که سنگ نیست قالی رو هم هست خیلی هم نرم و راحته. آرام- یه لطفی بهم کن که هیچ لطفی بهم نکن. او هم متقابل از هانیه جایش را روی زمین پهن کرد و خوابید، شانه ای بالا انداختم و روی دست چپم خوابیده. منظور ایزابل از اینکه باید حسرت ده نفر مثل او را بر طرف کنم چه بود؟ کار سختی به نظر نمیاد، امیدوارم که برای همیشه از شرش خلاص شوم. با نور آفتاب که به صورتم می تابید چشمانم را باز کردم نگاهی به ساعت دیواری انداختم یازده و ربع بود، از جایم بلند شدم بعد از شستن دست و صورتم از اتاق خارج شدم و به آشپزخانه رفتم و مثل خانم های با شخصیت میز صبحانه را چیدم و از همان جا فریاد زدم: - بیدار شید. چند دقیقه بعد همه کم کم بیدار شدند و با چهره های پف کرده به آشپزخانه آمدند و پشت میز نشستند شروع به خوردن کردند. ساعت دوازده و نیم بود که پیاده به سمت دریا راه افتادیم هر کس وسیله ای در دست داشت و بدون حرف به راهش ادامه میداد.
  32. 2 امتیاز
    اوخی شکست عشقی خوردن و از همین سن شروع کرده
  33. 2 امتیاز
    انجمن اِم رمان تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است و کاربران موظف به پرهیز از هر گونه بحث و تبادل نظر در موضوعات مطرح شده در " فهرست مصادیق محتوای مجرمانه (موضوع ماده 21 قانون جرایم رایانه ای) " هستند. مدیران انجمن بدون اطلاع قبلی نوشته ها و موضوعاتی که مصداقی از این قوانین باشند را حذف و دسترسی کاربران خاطی را محدود خواهند کرد. نکته 1 : استفاده از نام های کاربری که شبیه به نام مدیران سایت باشد مجاز نیست , برای جلوگیری از هرگونه سوءاستفاده در صورت مشاهده ثبت نام با چنین نام های کاربری , حساب کاربری فرد مورد نظر مسدود خواهد شد , نام هایی مثل شماره تلفن , ناسزا , نام های تسمخر آمیز , نام وبلاگ یا سایت به منظور تبلیغات و ... برای نام کاربری مجاز نمیباشند ! 1. استفاده از کلمات رکیک یا تصاویر نامناسب در پروفایل کاربر (شامل نام کاربری، آواتار، امضا و بخصوص به روز رسانی وضعیت ) همچنین در نوشته ها و تاپیکها تحت هیچ شرایطی مجاز نیست. 2. هر کاربر تنها حق انتخاب یک نام کاربری را داشته و در صورت فعالیت یک کاربر با دو اکانت هر دو اکانت محدود یا ادغام یا حذف خواهد شد. 3. هر مطلب صرفا بيانگر نظر و عقيده نويسنده آن است و بيانگر نظر و عقيده مسئولان و مدیران انجمن ماه رمان و يا تفکر حاکم بر اين انجمن نيست. بديهی است مسئوليت تمامی مطالب و نوشته ها بر عهده شخص نويسنده آنهاست. 4. احترام به کاربران و مدیران سایت، حفظ روحیه دوستی و رعایت حقوق دیگران، شرط ادامه فعالیت در یک محیط عمومی مجازی مانند فروم است. 5. انتخاب عناوین مناسب برای بحث ها و تاپیکها، نوشتن مطالب به فارسی و درج لینک مرجع در هنگام نقل قول از سایت دیگر، شروع بحث (تاپیک) در بخش (فروم) مناسب، از وظایف مهم کاربران است. ارسال تاپیکهای مشابه، انحراف موضوع تاپیک و نوشتن مطالب غیر مرتبط با موضوع مورد بحث مجاز نیست. همچنین هر تاپیک را فقط در یک فروم (مناسب موضوع تاپیک) بنویسید. نکته : ارسال شکلک بدون متن اسپم محسوب میشود و مطلب مورد نظر حذف خواهد شد و نظرات اسپم مثل ( خوبه , خوشم اومد , عالی بود , جالب بود , موافقم و ... ) که تنها به منظور افزایش تعداد ارسال ها و اسپم , ارسال شده اند خلاف قوانین میباشد و میتوان به جای ارسال چنین پست هایی از گزینه پسندیدم استفاده کرد ! کاربری که به عنوان اسپمر شناخته شود محدودیت هایی برای او به صورت اتوماتیک از طرف سیستم اعمال میشود ( مانند دسترسی نداشتن به قسمت پیام خصوصی و ... ) 6. بحث در مورد دين، سياست، مذهب، مقدسات و مسایل مربوطه در هر نوع و روش آن (چه موافق و چه مخالف) ، هيچ كمكي در راستاي نيل به اهداف فني سايت ننموده و تحت هیچ شرایطی مجاز نیست. 7. بحث در مورد راه های عبور از فیلتر، نرم افزارها ، معرفی سایتهای فیلتر شده و مسایل مرتبط تحت هیچ شرایطی مجاز نیست. 8. منازعات و مشکلات شخصی خود را خارج از فروم حل کنید. انجمنهای ماه رمان اجازه مطرح کردن اتهامات نادرستی که مستقیما نام افراد یا شرکتها را تحت تاثیر قرار می دهد (حتی به جهت روشن کردن اذهان و در هر موضوع که باشد) نمی دهد. 9. نوشتن مطالب تبلیغاتی و تجاری غیر مجاز است , تبلیغات سایت یا وبلاگ شخصی شما فقط در امضا کاربری مجاز میباشد . 10. مسئولیت تمامی فایلها و یا تصاویر و ... كه از طریق سایت رد و بدل میشوند بر عهده كاربر فرستنده بوده وماه رمان در قبال این گونه مسایل هیچ تعهدی در زمینه سالم بودن و ویروسی نبودن آنها و ... ندارد. ما به شما پیشنهاد میكنیم حتما پس از دریافت فایلها و ... آنها را قبل از استفاده توسط نرم افزارهایی كه كار ویروس یابی و اسكن فایلها را بر عهده دارند ، چك نمایید. 11. طبق قوانین مالکیت مادی و معنوی نرم افزارهای دارای حق کپی رایت، معرفی، نشر محصولات ایرانی شامل : ( محصولات , نرم افزار , ....) غیر مجاز بوده و حذف خواهد شد 12. امضای کاربران باید مطابق تبصره و قوانین زیر باشد قوانین امضاء : معیار امضای مناسب به این صورت است: - حداكثر تعداد خطوط 4 خط است - بیشتر از این مقدار نمایش داده نخواهد شد - حداكثر سايز عكس 100 پیکسل ارتفاع و 500 پیکسل طول نکته : محدودیت در امضا برای احترام به کاربرانی که از اینترنت با سرعت کم یا اینترنت حجمی استفاده میکنن ایجاد شده که سرعت بارگذاری صفحات بالاتر و حجم صفحات کمتر باشد - حداکثر تعداد عکس: 2 عدد با رعایت سایز بالا ( کاربران عادی ) ( در صورت رعایت نکردن سایز نمی توانید عکس قرار دهید ) - ترکیب عکس و متن: حداکثر 1 عکس و 4 خط نوشته. - حداکثر حجم عکسهای موجود در امضا 200 کیلوبایت باشد 13. بخشهای غیر فنی ماه رمان ، به منظور افزایش روحیه دوستی و صمیمیت بین کاربران، همچنین بحث و تبادل نظر پیرامون مباحث غیر فنی و عمومی در نظر گرفته شده است. ضمن توجه به بند 6 این قوانین ارسال تاپیک فقط در صورت همخوانی با موضوع آن بخش و رعایت قوانین مربوط به هر بخش مجاز است. قبل از فعالیت در هر بخش، قوانین آن را که مدیران در ابتدای آن بخش تعریف کرده اند مطالعه کنید. 14. تخطی از هر یک از موارد فوق برای کاربرانی که ثبت نام کرده اند تحت هیچ شرایطی مجاز نیست و دسترسی متخلفان بدون اطلاع قبلی محدود خواهد شد. کاربران در صورت مشاهده نقض هر یک از قوانین فوق، می توانند از دکمه "گزارش تخلف" که زیر نوشته هر پست ارسال شده یا تاپیک آمده استفاده کنند. 15. حق حذف یا انتقال یک نوشته یا تاپیک , بدون دلیل و اطلاع قبلی برای ادمین و مدیران فازرمان محفوظ است. که البته در صورت تمایل، می توانند در آن مورد توضیح یا اخطار دهند. 16 . حق حذف یا ویراش کل قوانین در هر زمانی ، بدون اطلاع قبلی برای ادمین و مدیران فازرمان محفوظ است و کاربران میبایست از آخرین تغییرات قوانین اطلاع یابند و انجمن هیچگونه مسئولیتی برای اطلاع رسانی تغییر قوانین به کاربران ندارد - رعایت قوانین فوق برای کلیه کاربرانی که ثبت نام می کنند الزامی است.
  34. 2 امتیاز
    آموزش تصویری رو در پست بعدی , بعد از مطالعه این متن مشاهده کنید ! درادامه تاپیک اطلاعیه ها و موضوعات جدید به این تاپیک اضافه خواهد شد ! کاربران عزیز این تاپیک رو از بالا قسمت چپ با استفاده از گزینه " دنبال کردن این موضوع " دنبال کنید تا موضوعات جدید قرار گرفت به اطلاع شما عزیزن برسه !  این آموزش برای دوستانی هست که رمان در حال تایپ دارن ! تعاریف فروم چیست : فروم: به همین مکانی که هم‌اکنون در آن هستید و در آن فعالیت می کنید، «فروم» یا «انجمن» یا «تالار گفتمان» می‌گویند. اینجا «انجمن فازرمان» است. تاپیک چیست: موضوعی که در هر بخش انجمن توسط کاربران ایجاد می‌شود، «موضوع» و یا «تاپیک» نام دارد. تاپیک فعّال: تاپیکی که کاربران قادر باشند در آن نوشته ارسال کنند، تاپیکی که حذف نشده و یا بسته نباشد، فعّال است. تاپیک مهم: تاپیک‌هایی که همواره در صدر تاپیک‌های بخش قرار دارند، «تاپیک مهم» یا «تاپیک استیکی» نام دارند. پُست: هر پاسخی که به تاپیک‌ها توسط آغازگر تاپیک و یا سایر کاربران داده می‌شود «پُست» و یا «پاسخ یا نوشته» نام دارد. نخستین نوشته که تاپیک با آن آغاز می‌شود، «پُست اول» و یا «نوشته اول» نام دارد. آغازگر تاپیک: کاربری که تاپیک را آغاز می‌کند، در قسمت کتاب نویسنده است ! قبل از شروع فعالیت در انجمن قوانین کلی انجمن رو مطالعه کنید ! قوانین انجمن فازرمان قبل از ارسال کتابتون قوانین و اطلاعیه های بخش کتاب رو مطالعه کنید ! قوانین و اطلاعیه های بخش کتاب نکته : کتابی که ارسال میکنید به هیچ وجه نباید کپی یا الهام گرفته از کتاب , فیلم , سریال باشه - در صورتی که تمایل به تایپ کتاب های چاپی دارید توجه داشتیه باشید که از تاریخ انتشار اون کتاب حداقل 1 سال گذشته باشه ! - رمان شخص دیگه ای به هیچ وجه مورد قبول نیست , حتما باید نویسنده کتاب خودتون باشید ! - رمانی که ارسال میکنید قابل حذف نیست , بعد از ارسال درخواست حذف ندید ! و قبل از ارسال رمان حتما نیمی از رمان رو تکمیل کنید و بعد قسمت قسمت ارسال کنید یا رمان رو کامل کنید و در قسمت رمان های کامل شده ارسال کنید ! - شما میتونید 3 موضوع ایجاد کنید در قسمت تایپ رمان برای 3 کتاب , تا اتمام این 3 موضوع نمیتونید کتاب ( موضوع ) جدیدی ایجاد کنید ! - در صورتی که موضوع و رمانی رو رها کنید تا 6 ماه از ارسال رمان جدید محروم میشید , قبل از ارسال رمان حتما این موضوع رو در نظر بگیرید که وقت کافی دارید ؟ تا چه مدت میتونید رمانتون رو تموم کنید ؟ به خواننده و کاربرانی که قصد مطالعه رمان شمارو دارن احترام بگذارید ! - عنوان نویسنده به کاربرانی اهدا میشه که 1 رمان کامل در سایت ارسال کنن ! - عنوان نویسنده حرفه ای برای اشخاصی در نظر گرفته شده که رمان چاپ شده داشته باشن ! آموزش قرار دادن کتاب به قسمت کتاب > تایپ رمان مراجعه کنید ( با کلیک روی عنوان تایپ رمان به قسمت مورد نظر هدایت میشید ) برای ارسال رمان روی قسمت " ایجاد موضوع جدید کلیک کنید " شما به صفحه ساخت تاپیک هدایت شدید در قسمت عنوان نام کتابتون رو وارد کنید یک خط صاف بگذارید | و نام کاربریتون رو قرار بدید به این صورت نام رمان نام کاربری صدای پاییز | Amir توجه داشته باشید که به جز نام رمان و نام کاربری خودتون هیچ کلمه , کاراکتر , شکلک اضافه ای قرار ندید و فقط نام رمان و نام کاربری رو ارسال کنید ! نام رمان رو کشیده ( ـــــــ ) نکنید ! برای اینکه با یک جستجو ساده در انجمن , کتاب شما پیدا بشه این موارد خیلی مهمه در صورتی که نویسنده رمان بیش از 1 نفره باید در قسمت دوم به جای نام کاربری بنویسید کارگروهی مثال : صدای پاییز | کارگروهی در محتوای تاپیک 5 عنوان حتما باید درج بشه و ترتیب قرارگیریشون عوض نشه 1 . نام کتاب : 2 . نویسنده : 3 . موضوع : 4. خلاصه کتاب : 5. خلاصه برای مدیران : ---------------------------------------------------------------------------- موارد زیر دلبخواهی هست و میتونید ارسال نکنید * گفتار نویسنده * مقدمه * تقدیم به ( برای مثال تقدیم به دوست , پدر , مادر , فرزند و ... ) ----------------------------------------------------------------------- نکته : عدد ها برای تفهیم ترتیب موضوعات ارسال شده ! در زمان ارسال تاپیک برای عنوان ها عدد قرار ندهید ! نکته : گزینه 4 : اکثرا کاربران و بازدید کنندگان فازرمان نظر میگذارن برای رمان ها که چرا انقدر خلاصه کتاب ها کمه ؟ از 3 خط خلاصه چطور متوجه بشیم که کتاب خوبی هست ؟ شما باید حداقل 4 الی 5 خط کامل خلاصه رمان ارسال کنید و توجه داشته باشید که نمیتونید از دیالوگ فیلم ها , کتاب های دیگر , شعر یا ... در خلاصه استفاده کنید و حتما باید درباره کتاب خودتون توضیح ارسال کنید ! نکته : گزینه 5 , خلاصه کتاب برای مدیران هست , که یک خلاصه جامع و توضیح برای تایید کننده رمان ارسال می کنید که بعد از مطالعه از تاپیک شما حذف میشه ! نکته : نام نویسنده قابل تغییر نیست ولی نام رمان در صورتی که بیشتر از 15 قسمت ارسال نکرده باشید میتونه تغییر پیدا کنه ! نکته : بعد از طراحی شدن جلد رمان میتونید , جلد رو در صفحه اول تاپیک رمانتون قرار بدید ! نکته : برای ارسال ادامه رمان , تاپیک یا موضوع جدید ایجاد نکنید و در ادامه تاپیک ارسال کنید نکته : هیچ متن اضافه ای به غیر از قسمت جدید رمان نباید در تاپیک رمان ارسال بشه ! برای صحبت با مخاطبین باید حتما قسمت جدید رمانتون رو ارسال کنید و در ابتدا یا انتها با عنوان گفتار نویسنده به رنگ آبی با کاربران صحبت کنید مثال : گفتار نویسنده : دوستان ..... مثال برای صفحه اول تاپیک : نام کتاب : صدای پاییز نویسنده : admin مدیر کل سایت موضوع : درام . معمایی . جنایی , تخیلی خلاصه کتاب : صدای پاییز روایتگر زندگی جوانی است که به خاطر شرایط مالی مجبور به ترک تحصیل و رفتن به دوره سربازی میکند ! در این بین قبل از اعزام عاشق دختری میشود که پدر او در زندان به سر میبرد ... بعد از اعزام به سربازی حضور موجودات عجیبی را درکنار خود حس میکند , کم کم احساس جنون به او دست داده و ... نکته : در صفحه اول تاپیک به جز این 5 عنوانی که حتما باید ارسال کنید نباید هیچ مورد اضافه ای ارسال کنید ! قسمت اول رمان رو باید از پست بعدی شروع کنید , در پست اول نباید رمان رو شروع کنید ! این یک مثال برای پست اول تاپیک یک رمانه ! به قوانین احترام بگذارید موارد خواسته شده رو کامل ارسال کنید , به وقت دوستانی که برای قسمت کتاب زحمت میکشن احترام بگذارید تا هم کتاب شما زودتر تایید بشن و حذف نشن , هم دوستانی که مطالب رو بررسی میکنن سریعتر به همه تاپیک ها رسیدگی کنن و در حق دیگران اجحاف نشه بعد از ارسال تاپیک , در صورت حذف شدن تاپیک به شما توسط اطلاعیه های انجمن , یک گزارش مبنی بر حذف تاپیک شما ارسال خواهد شد و مدیران در پیام خصوصی توضیحات لازم و دلیل حذف تاپیک رو به اطلاع شما میرسونن ! تایید شدن تاپیک های کتاب ممکنه از 24 الی 72 ساعت یا بیشتر طول بکشه بعد از گذشت 1 روز پیام خصوصی ندید به مدیران که چی شد ؟ چرا تایید نمیشه ! ---------------------------------------------- رعایت نکات نگارشی : با توجه به اینکه عزیزانی که کتابشون رو در انجمن ارسال میکنند نویسنده تازه کار هستند , تاپیکی برای آموزش اصول نگارشی در نظر گرفته شده که شما حتما قبل از شروع به کار و ارسال رمان باید این تاپیک رو مطالعه کنید که قلمی بهتر داشته باشید و اصول نگارشی رو رعایت کنید ! مهم ترین نکات ویرایشی | مخصوص نویسندگان و ویراستاران انجمن عنوان نویسنده در انجمن برای کاربرانی که 1 رمان کامل با استفاده از اصول نگارشی صحیح و بدون غلط های املائی ارسال کنن در نظر گرفته شده و شما بعد از تکمیل 1 رمان میتونید این عنوان رو دریافت کنید ! عنوان نویسنده حرفه ای برای دوستانی در نظر گرفته شده که کتاب چاپی دارن - میتونن یک پیام خصوصی به بنده ارسال کنن و اطلاعات شناسنامه ای و فیپای کتاب رو بفرستن تا عنوان نویسنده حرفه ای رو دریافت و از امکاناتش مثل معرفی کتاب در سایت و شبکه های اجتماعی فازرمان استفاده کنن ! ---------------------------------------------- جلد رمان : دوستان نویسنده بعد از ارسال 15 قسمت از رمان میتونید در تاپیک طراحی جلد رمان بر اساس قوانین این تاپیک , درخواست طراحی جلد ارسال کنید , توجه داشته باشید که طراحی جلد رمان برای همه کاربران به صورت رایگان انجام میشه و فقط توسط گرافیست انجمن , اگر هر شخصی به عنوان گرافیست یا ... پیام داد برای دریافت پول یا طراحی جلد , پیام رو گزارش کنید با کاربر مورد نظر برخورد میشه ---------------------------------------------- تاپیک نقد : برای دریافت نظرات کاربران , بعد از ارسال 10 قسمت از رمانتون یک تاپیک در قسمت معرفی و نقد کتاب برای نقد رمانتون ایجاد کنید , محتوای تاپیک نقد کپی تاپیک کتابتون باشه با این تفاوت که عنوان تاپیک ابتداش یک کلمه نقد رمان اضافه بشه مثال : نقد رمان صدای پاییز | Amir قسمت معرفی و نقد : معرفی و نقد کتاب کاربران , قبل از ایجاد تاپیک قوانین این بخش رو مطالعه کنید , میتونید در تاپیک نقد رمان عکس شخصیت های رمان یا توضیحات مورد نظرتون رو اضافه کنید , برای تبلیغ رمانتون فقط میتونید در امضا خودتون لینک رمانتون رو قرار بدید تا کاربران مشاهده کنن , در پیام خصوصی و دیگر قسمت های انجمن به هیچ وجه ارسال پست و پیام برای تبلیغ رمان مجاز نیست , به اشخصای که رمانتون رو لایک میکنن پیام خصوصی ارسال نکنید که ممنون از همراهیتون یا .... و به این دلیل و موضوع های مشابه تبلیغ ممنوع هست ! ---------------------------------------------- موارد نگارشی : بارها و بارها تذکر دادیم که تاپیک مهم ترین نکات ویرایشی | مخصوص نویسندگان و ویراستاران انجمن رو مطاله کنید و دوستان توجه نمیکنن ! عزیزان اشخاصی که علائم نگارشی , پاراگراف بندی و نداشتن غلط املائی رو رعایت نمیکنن بهشون عنوان نویسنده اهدا نمیشه و رمانشون مثل بقیه رمان ها معرفی نمیشه چون مورد تایید ما نیست ! به مخاطب های رمانتون احترام بگذارید و موارد نگارشی رو رعایت کنید , نوشتن یک رمان فقط داشتن یک ایده در ذهن نیست ! باید خیلی نکات در نوشتن رو رعایت کنید که بتونید به بهترین وجه ایده خودتون رو بنویسید ! کاربرانی بودن که خیلی ایده خوبی داشتن و داستان کتابشون عالی بوده ولی متاسفانه وقتی کاربران کتاب رو مطالعه میکنن میبینن در 10 صفحه اول چندین غلط املائی وجود داره دیگه کتاب رو مطالعه نمیکنن ! خود من به شخصه یکی از این افراد ام , وقتی ببینم نویسنده به مخاطب رمانش احترام نمیگذاره که این موارد رو رفع کنه رمانش رو مطالعه نمیکنم ! کاربران عزیز , انجمن مسئول مسائل نگارشی و غلط های املائی رمان شما نیست و در انتها رمان شمارو ویرایش نمیکنه ! از ابتدا رمانتون رو هم در یک فایل word ذخیره کنید هم در انجمن ارسال کنید و همیشه یک نسخه پشتیبان از کتاب خودتون داشته باشید , شاید انجمن مطالبش حذف شد یا مسائلی ازین قبیل ! قسمت های جدید رمانتون رو حداقل 2 الی 3 بار مطالعه کنید که غلط های املائی نداشته باشه ! به متن بالا توجه کنید ! بین هیچ خطی فاصله وجود نداره و متن پشت سر هم نوشته شده ! متن رو مثل مکالمه های شبکه اجتماعی تایپ نکنید ! بین هر خط اینتر نزنید ! دوستان بین هر خط اینتر نزنید , دوستان بین هر خط اینتر نزنید ببینید چند بار تکرار کردم ! بازهم یکسری از عزیزان پیدا میشن بین هر خط 3.4 بار اینتر میزنن ! مثال یک پاراگراف و یک جمله صحیح : - وسعت زبان هر قوم و قدرت تعبیر آن، نمودار غنای فرهنگ و عمق اندیشه‌ی آن مردم است. هر قدر فرهنگی مایه ‌ ورتر و ملتی از تفکر و اندیشه‌ورزی بهره‌مندتر باشد ناگزیر به زبانی پهناور نیازمندتر است تا بتواند آنچه را در ذهن دارد و نیز عوالم درونی خویش را بیان کند. بنابراین، اگر گفته شود زبان وسیله‌ی اندیشیدن است سخنی نابجا نیست. بدیهی است کسی که زبانش پریشان و نابسامان باشد، فکرش نیز پریشیده و نااستوار خواهد بود و برعکس. مثال غلط : - وسعت زبان هر قوم و قدرت تعبیر آن، نمودار غنای فرهنگ و عمق اندیشه‌ی آن مردم است. هر قدر فرهنگی مایه ‌ ورتر و ملتی از تفکر و اندیشه‌ورزی بهره‌مندتر باشد ناگزیر به زبانی پهناور نیازمندتر است تا بتواند آنچه را در ذهن دارد و نیز عوالم درونی خویش را بیان کند. بنابراین، اگر گفته شود زبان وسیله‌ی اندیشیدن است سخنی نابجا نیست. بدیهی است کسی که زبانش پریشان و نابسامان باشد، فکرش نیز پریشیده و نااستوار خواهد بود و برعکس. دوستان عزیز به مثال غلط که با رنگ قرمز مشخص شده توجه کنید ! اگر به این صورت قسمت های جدید رمان رو ارسال کردید و حذف شد نپرسید چرا ؟ چی شد ؟ چرا حذف شد برای زمان و وقتی که ویراستار و مدیران انجمن میگذارن ارزش قائل نیستید برای مخاطب و خواننده رمان خودتون ارزش قائل بشید رعایت کنید این مسائل رو برای بنده یا مدیران دیگه چه تفاوتی داره شما چجوری دوست دارید رمانتون رو منتشر کنید ؟! شما چه با غلط املائی و نگارشی چه بدون غلط رمانتون رو ارسال کنید به اسم بنده و مدیران سایت نوشته نمیشه , مخاطب متوجه بی دقتی نویسنده میشه نه مدیران سایت ! نوشته یک اثر ماندگاره و ممکنه 10 سال بعد رمان شمارو مطالعه کنند از غلط های گفتاری که در زمان حال رواج پیدا کرده در نوشته استفاده نکنید ! مثلا دلام , عنام , علو ؟ عجیجم ؟ عهه ؟ بحرفیم ؟ بزنگم ؟ شما باید شکل صحیح کلمات رو در کتاب خودتون استفاده کنید ! برای مکامله بین 2 نفر از خط تیره ( - لاین یا همون منفی ) یا میتونید از مثبت و منفی ( + - ) استفاده کنید مثلا - امیر : سلام خوبی ؟ + علی : بد نیستم میگذره ===== - امیر : سلام - علی : سلام ----------------------------------------------- برای نشون دادن کشیده بودن حروف از تکرار کلمات استفاده نکنید به جاش از 4 بار ( shift + j ) استفاده کنید مثال : جیییییییغ زدم -- جیـــــــغ زدم فریآآآد -- فریـــــاد متن رو برای زیبایی کشیده نکنید ! مثلا دوســــــــت خوبـــــــــــم کجـــــــــــایــــ ؟ از این امکان برای کشیدن مطالب معمولی و در انتهای کلمه استفاده نکنید ! کجایـ ؟ خوبیـ ؟ هستیـ ؟ در صورت مشاهد همچین مواردی قسمت های جدید رمانتون حذف ومیشه ! به هیچ عنوان از شکلک های گوشی , کیبورد یا ... در متن رمان استفاده نکنید ! ---------------------------------------------- فروش کتاب : و مهمترین موضوع اینکه فازرمان برای کتاب های مجازی فروشگاه خواهد داشت و شما میتونید در آینده کتاب های خودتون رو به فروش بگذارید ! عزیزانی که در نوشتن مبتدی هستن , یک پاراگراف بندی ساده رو رعایت نمیکنن , به علائم نگارشی و داشتن غلط املائی توجه نمیکنن , نمی تونن رمانشون رو برای فروش قرار بدن و رمانی که درخواست فروش میکنه باید از همه نظر تکمیل باشه ! ---------------------------------------------- نام کتاب : اسم رمان: اسامی ای که اگر در عنوان باشند، کتابتون تایید نمیشه شامل موارد زیر هست: بوسه ولنتاین هوس هرزه عشق بازی فاحشه وسوسه حرام زاده و امثالهم که اسم هایی چندان مطلوبی در جامعه نیستند! تاکید میکنیم حروف چه داخل رمان چه برای نام رمان از فتحه , کسره و کشیده ونوشتن خودداری کنید چون رمان تایید نمیشه ---------------------------------------------- قوانین مالکیت کتاب و محتوای کتاب : قبل از ارسال رمان توجه داشته باشید که فازرمان برای همه رمان ها به صورت یکسان تبلیغ خواهد کرد و رمان شمارو به صورت رایگان انتشار میده و هدف فازرمان حمایت از نویسندگانه , با قرار دادن رمان شما در این سایت , حق انتشار رمان همانند انتشارات با فازرمان خواهد بود و شما نمیتونید رمانتون رو در صورت انتشار از روی سایت حذف کنید ! شما نمیتونید رمانتون رو در سایت دیگه ای انتشار بدید ! اما میتونید فعلا رمان هایی که در سایت های دیگه منتشر کردید رو در فازرمان ارسال کنید ( ممکنه این قانون در آینده تغییر کنه و رمان هایی که در سایت های دیگه ارسال شده , ارسالش در فازرمان ممنوع بشه ) توجه داشته باشید که شما با ارسال رمان در فازرمان قوانین و شرایط رو قبول میکنید و در صورت نقض قوانین فازرمان , مدیران این حق رو دارن که در هر زمانی در صورت مشاهده نقض قوانین , رمان شمارو از سایت حذف کنن ! با توجه به اینکه فازرمان تابع قوانین جمهوری اسلامی ایرانه , شما باید قوانین و عرف کشور رو در نظر بگیرید بازکردن هرگونه مسائل جنسی ( حتی کوچک ترین مسائل ) , روابط مرد و زن , لمس کردن , نوع پوشش و لباس شخصیت های داستان , ترویج بی بندوباری , ترویج فرهنگ غربی و فحشا , بد آموزی , استفاده از نام و زندگی نامه شخصیت های سرشناس , استفاده از کلمات غیراخلاقی , فحاشی , استفاده از جملات تحریک آمیز و ... ممنوعه و در صورت استفاده از این نکاتی که ممنوع هست ,, فازرمان حق داره هرگونه تصمیمی در مورد رمان شما بگیره , ازجمله حذف یا ویرایش رمان بدون اطلاع نویسنده !! در آخر از دوستانی که این متن رو تا انتها مطالعه کردن و احترام گذاشتن به زمانی که ما برای دوستان صرف میکنیم تشکر میکنم و اینکه باور کنید هر سختگیری یا نکته ای که گفته شده برای نظم کتاب های انجمن و راحتی کاربرانه , اگر شما قوانین نگارشی رو رعایت کنید به راحتی میتونید کتابتون رو در آینده چاپ کنید که این آرزوی قلبی ماست که کاربرانی که در فازرمان کتاب ارسال میکنن در آینده کتابشون رو به چاپ برسونن و اینکه نکاتی که در قوانین ذکر شده ارسال نکنید برای جلوگیری از فی*لتر شدن کتاب شماست !
  35. 1 امتیاز
    دیروز هوا یهو خیلی سرد شد منم کفش زنانه پام بود تا برسم خونه پاهام یخ زد با خودم گفتم یا حسین چه زمستونی توراهه که اول پاییز اینجوری سرد شده هوا. رسیدم خونه جاکفشی رو باز کردم ببینم بوت زنانه که پارسال خریدم وضعیتش چجوریه ، بوت زو برداشتم دیدم اوه اوه زیره بوت زنانه به زیره بوت مردانه تبدیل شده خیلی داغون شده بود. امروز رفتم هفت تیر برای خرید نیم بوت زنانه. چنتا مغازه سر زدم بوت هاشون خیلی خوب بودن اما قیمت هاشون... قیمت ها فضایی بودن 2میلیون تومن برای یه نیم بوت دخترانه؟ فروشنده میگفت بوت زنانه برند و اصله و هزارتا چرتوپرت دیگه. واقعا توانم در این حدا نیست خدایی. حالا نمیدونم برای خرید بوت زنانه ارزان چی کارکنم. یکی از دوستام میگفت از فروشگاه اینترنتی لیان استور بخر. ولی من تا حالا از فروشگاه اینترنتی خرید نکردم. کسی آنلاین بوت خریده راهنمایی کنه.
  36. 1 امتیاز
    سلام بر همگی دوستان نجوای تاریکی اولین رمانی که می نیویسم. سبکش فانتزیه. منبع الهامم نغمه آتش و یخ و ارباب حلقه هاست. رمانو به دو زبان فارسیو انگلیسی نوشتم. ینم یه خلاصه در سرزمینی که صلح پایدار نیست. دردسر همیشه در حال جوانه زدن است. نیروی باستانی تاریک از تاریکی در حال برخواستن است. بار دیگر ارتش تاریکی در حال صف آرایی است تا کل جهان هستی را تسخیر کند درحالی که نژادهای پست بر سر قدرت و تاج و تخت در حال جنگ و مشاجره هستند. از سرزمین های یخ زده تا قلمرو های دور ناشناخته شاهد داستان خاندان ها - لرد ها و لیدی ها(واقعا ترجمه سخته. ببخشید بابت ترجمه بد)-سربازها و جادوگرها-پادشاهان و قاتلینی باشید که در زمانی نا خوشایند گرد هم آمده اند. درمیان توطئه ها و توطئه های متقابل-تراژدی-خیانت-پیروزی و ترس سرنوشت نژاد ها در دست کسانی است که می دانند چه چیزی در تاریکی نجوا می کند. اگه داستانمو به انگلیسی بخونین خیلی بهتره. خیلی ساده نوشتم. تا اونجایی که تونستم روون ترجمه کردم. مننظر نقداتون هستم. انگلیسی مقدمه فصل اول فصل دوم فارسی مقدمه
  37. 1 امتیاز
    سلام . دوستان من برای پا ام یه مشکلی پیش اومده باید کفش طبی بخرم . چند تا سایت رو گشتم . بهترین شون این پایینیه بود کسی ازش خرید کرده بدونم چه جوری ؟ shop.roznursing.com من برای بحث خرید بوت طبی زنانه هم دنبال سایتی ام که خرید کنم . این سایت داره اون رو هم . مدل هاش هم جدید اند . کسی ازش اگر خرید راهنمایی ام کنه ممنون
  38. 1 امتیاز
    با صدای آلارم گوشیم با ذوق از خواب بیدار شدم امروز قراره اولین روز کاریم باشه پس باید انرژی داشته باشم ، دست و صورتم رو شستم و رفتم جلوی آیینه . آی ام سوگند آرین پور ههه ( بی مزه خودتونید ) بنده فرزنده دوم خانواده هستم ، یک خواهر بزرگتر دارم که بیست و پنج سالشه و دو ساله ازدواج کرده ، پدرم آتش نشان و مادرم خونه دار . بیست و سه سالمه و یک ساله که لیسانس عمران گرفتم ، تو این یک سال در به در دنبال کار بودم ولی نبود که نبود تا این یک هفته پیش که یک شرکت آگهی زده بود که به نیرو نیاز دارن منم از خدا خاسته رفتم اونجا و یک لیست و پر کردم اونا هم چون من دختر خیلی خوب و خانم و با وقار بودم قبولم کردند . قرار شده امروز به عنوان اولین روز کاریم به شرکت برم تا هم با مدیر شرکت صحبت کنم هم با قوانین آشنا بشم . خط چشمی پشت چشمای سبزم کشیدم و اونارو وحشی تر کردم ، مژه هام رو با ریمل و پر تر کردم و در آخر با رژلب قهوه ای کارم رو تموم کردم .یک مانتو مدل کت مشکی به همراه شلوار مشکی و شال زرد و مشکی پوشیدم .از اتاق خارج و پیش مامان بابا رفتم . همینطور که واسه خودم لقمه میگرفتم تند تند حرف میزدم . _ سلام بر پدر و مادر عزیز ؟ خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ از غم و غصه راحتید ؟ مامان _ کم تر حرف بزن دختر سرمون رفت . _ چشم مامان گلم. بابا _ کجا میخوای بری که انقدر خوشحالی ؟ _ واه بابا ! یادت رفت ؟ میخوام برم شرکت دیگه . بابا _ خوب گوشات و باز کن سوگند ، رفتی اونجا خوش ندارم با مردا بپلکی سبک بازی و جلف بازی و اینا هم در نمیاری وگرنه من میدونم تو . راستش رو بخواین ناراحت شدم درسته داشت نصیحت میکرد ولی روش های بهتری هم بود برای نصیحت کردن اما بر خلاف تمام افکارم لبخند اجباری زدم و گفتم : _ چشم بابا . دیگه حرفی بینمون رد و بدل نشد ؛همینطور که داشتم صبحانه میخوردم نگاهی به مامانم انداختم پوست تیره ، چشمای قهوه ای ، و لب های کوچیک اصلا شبیه مامان نبودم در واقع شبیه بابا هم نبودم برخلاف گلناز (خواهرم و میگم ) که کپی رایت بابا بود . نگاهی به ساعت دیوار انداختم : هشت و ربع بود . زود لقمه ام رو قورت دادم و رفتم دم در و اسپورت های زرد و مشکیم رو پوشیدم همینطور که بند کفش هام رو می ‌بستم داد زدم : _مامان بابا من رفتم خداحافظ . بدون معطلی از در حیاط زدم بیرون و رفتم سر خیابون و دربست گرفتم ، پیش به سوی شرکت مهرگان . وقتی به شرکت رسیدم ساعت پنج دقیقه مونده به نه بود . فورا کرایه تاکسی رو حساب کردم و به سمت شرکت پرواز کردم .وقتی به طبقه چهارم رسیدم وارد دفتر شدم و با منشی دفتر که یک دختر فوق العاده خوش اخلاق بود سلام کردم منشی بهم گفت برم اتاق رئیس چون کارم داره ، دو تقه به در زدم که صدای مردونه ای به گوشم رسید صدا _ بیا تو . وقتی وارد شدم چشم در چشم دو تیله مشکی شدم . _ سلام جناب مهرگان . مهرگان _ سلام خانوم آرین پور درسته؟ منم که کلا گیج میزدم با تعجب پرسیدم : _ چی درسته ؟ مهرگان _ فامیلیتون . دستم رو بردم بالا و سرم و رو خاروندم . _ ها ؟ مثل اینکه کلافه شده بود دستی به موهایش کشید و با صدای بلند تری گفت : مهرگان_ میگم فامیلیتون درسته ؟ _ نه خیر درست نیس ، فامیل من آرین پور . مهرگان با تعجب بهم نگاه کرد مثل اینکه داره به یه احمق نگاه میکنه هرچند دور از جون من . مهرگان _ بهتر بیخیال بشیم . خب از خودتون بگید . _ ام من سوگند آرین پور هستم بیست و سه سالمه و فرزند دوم خانواده هستم و یک خواهر دارم که دوساله ازدواج کرده اما همیشه خونه ما چتر درواقع مثل اینکه ازدواج ن... وقتی نگاهم به چشمای متعجب مهرگان خورد تازه فهمیدم چه گندی زدم آخه به اون چه که خواهر من ازدواج کرده یا نکرده . _ امممم خب من لیسانس عمران دارم و برای آگهی استخدامی اومده بودم امروز هم قراره اولین روز کاریم باشه . مهرگان _ خیلی خب . بهتر بریم روی قوانین . سری تکون دادم مهرگان هم اضافه کرد : مهرگان _ ساعت کاری شما از ساعت نه صبح تا سه ظهر ، ناهار توی سلف شرکت صرف میشه ، شما با دوتا دیگه از همکار ها توی یک اتاق کار میکنید ، پنجشنبه و جمعه و همچنین تعطیلی های رسمی ماهم تعطیل هستیم ماهی دو میلیون هم حقوقتون میشه ؛ مشکلی ندارید ؟ _ خیر ! مهرگان _ می تونید از امروز کارتون رو شروع کنید خانوم فرخی راهنماییتون میکنه ! _ فرخی ؟ مهرگان _منشی شرکت رو گفتم فامیل ایشون فرخی هست . _ آهان . همینطور نشسته بودم و با پر رویی به در و دیوار نگاه میکردم . مهرگان _ مرخصید . اهوع سه شد که ، فورا از جام بلند شدم و از اتاق خارج شدم ، نگاهی به سر در اتاقش انداختم که نوشته بود ( مدیرعامل: متین مهرگان ) اسمش هم مثل خودش قشنگ بود سعی کردم قیافش رو به یاد بیارم : موهای مشکی ، چشمای مشکی ، پوستی گندمی و لب و بینی معمولی . عجب جیگری بود ها با صدای منشی به خودم اومدم . فرخی _ از اینطرف . به سمت یک در قهوه ای رفتیم وقتی وارد شدیم با یک اتاق چهل و هشت متری که فقط سه میز داخلش بود و پشت یکی از میز ها یه دختر و میز دیگه یه پسر نشسته بود رو به رو شدم . فرخی _ معرفی میکنم خانوم سوگند آرین پور همکار جدیدتون ( به دختره که پشت میز بود اشاره کرد ) ایشون هم خانم نگین ستوده ( به پسره اشاره کرد ) و آقای آرمان رادمنش از مهندسای خوب این شرکت هستند . وقتی فرخی از اتاق خارج شد نگین با سرعت اومد سمتم . نگین _ سلام سوگند جون خوبی ؟ _ مرسی تو خوبی ؟ نگین _ اره خوبم ، میگما یه سوال بپرسم ؟ _ بپرس . نگین _ چندسالته ؟ _ بیست و سن تو چی ؟ نگین _ من بیست و پنج سالمه اون آرمان دراز هم بیست و هشت سالشه . آرمان _ دارم می شنوم . نگین _ گفتم که بشنوی . _ چند ساله اینجا کار میکنید ؟ نگین _ من دو سال . آرمان _ من هم سه سال . _ آها ، میگم نگین این متین مهرگان چند سالشه ؟ نگین _ فکر کنم بیست و نه چطور ؟ نکنه چشمت گرفتتش ؟ _ نه بابا ! ولی خیلی خوبه که با این سن کمش شرکت داره ها . نگین _ خیلی بیشتر از خیلی خوبه . نگاهی به نگین انداختم : پوست سفید ، چشمای عسلی و لب و دهن معمولی که به صورتش میومدند در کل دختر خوشگلی حساب میشد . نگاهم و به آرمان سوق دادم : پوست برنز چشمای ابی و سورمه ، دماغ قلمی و لب های متوسط . به به خدا چه همکارایی نصیبم کرده .
  39. 1 امتیاز
    یجوری میگن چاق و مهربونه ! انگار ما لاغرا با ساتو وایستادیم سرکوچه هرکی میاد یدونه میزنیم تو ملاجش
  40. 1 امتیاز
  41. 1 امتیاز
  42. 1 امتیاز
    معرفی ساز کمانچه‌های محلی کمانچه‌های محلی نیز جزو ساز‌های زهی آرشه‌ای قرار می‌گیرند. این ساز در مناطقی مثل شمال خراسان، گلستان (مناطق ترکمن نشین و کتول)، شرق مازندران، دامغان، طالقان، گیلان، آذربایجان شرقی و غربی، کرمانشاهان، لرستان، چهارمحال بختیاری و فارس متداول است. کمانچه‌های محلی را با نام‌هایی مثل کمانچا، کمونچه، کمان، قیجاق، موکش و تال هم معرفی می‌کنند. ویژگی‌های ظاهری کمانچه‌های محلی تفاوتی که کمانچه‌های محلی با نوع شهری دارد به شکل و ساختمان کاسه‌ی طنینی بر می‌گردد به طوری که در دو نوع کاسه‌های پشت باز و کاسه‌های پشت بسته وجود دارد. کاسه‌های پشت باز: شامل کمانچه‌های متداول در لرستان، کرمانشاهان، چهارمحال و بختیاری، منطقه‌ی کتول، دامغان می‌شود؛ که این نوع ساز دارای صدای شفاف‌تر و شدید‌تر و تیز‌تر است. کاسه‌های پشت بسته: شامل کمانچه‌های متداول در شمال خراسان، منطقه‌ی ترکمن نشین استان گلستان، شرق مازندران طالقان، گیلان، آذربایجان شرقی و غربی و فارس است. صدای این نوع ساز در مقایسه با کمانچه‌های پشت باز گرفته‌تر، نرم‌تر و تو دماغی‌تر است. کمانچه‌های پشت بسته خود به سه دسته تقسیم می‌شوند: پشت کاسه‌ی گنبدی شکل پشت کاسه‌ی کروی پشت کاسه‌ی تخت کوک کمانچه‌های محلی کمانچه‌های متداول در نواحی ایران دارای کوک‌های متفاوتی هستند. مهم‌ترین موارد استفاده از کمانچه در نواحی ایران مجالس عروسی و شادمانی و محافل انس است. گا‌ها ساز تمبک کمانچه را همراهی می‌کند.
  43. 1 امتیاز
    فداتم غمت نباشه بزار برم سر کار میلیونی واست خرج میکنم
  44. 1 امتیاز
    #پارت_25 نیکو-یه جوری حرف می‌زنی انگار وصیت نامته اینطوری نگو دلم می‌گیره -اخماتو باز کن هنوز که تا اون موقع خیلی مونده تازه شروع شده نیکو-برای ریختن خجالتم این بار تو بوسم کن -چی؟! نه! نیکو-چی شده؟ تو که می‌گفتی نباید خجالت بکشیم -آره ولی این دیگه زیادیه نیکو-یالا من منتظرم می‌خوای چشمامو ببندم؟ -نمی‌خوام بی‌خیال شو نیکو-پس شبیه کسی می‌شم که خیلی دوستش داری -چی؟! یه بشکن زد و... جااان شبیه عمو شد؟!! +خب سارینا حالا چی؟ وااای انگار خوده عمویِ حالا چیکار کنم؟! صورتشو جلو آورد خشکم زده بود با یه لبخند دلربا نزدیک‌تر شد چیزی نمونده بود که... سریع به عقب هلش دادم -نه! درسته که من اونو دوست دارم ولی نه به عنوان یه مرد به عنوان عموی واقعیم و با حرص و قدم‌های محکم اونجا رو ترک کردم عمو دلم برات تنگ شده تقریبا دوماهه ندیدمت پس چرا به دیدنم نمیای؟ همش به خاطر دیگرانه چون تو گذشته اتفاقات بدی افتاده که من ازش بی‌خبرم همینطور که می‌رفتم سنگ‌ریزه‌های جلوی پامو شوت می‌کردم یهو محکم به کسی خوردم سرمو بالا گرفتم عمو-سلام خوشگلم خشکم زده بود عمو-سارینا چی شده؟ دلت برام تنگ نشده بود؟ -یعنی خوده عمویِ؟! نیک نیست؟ لبخند عمیقی زدم و با خوشحالی محکم بغلش کردم عمو-ای جان بدون اینکه سرمو بلند کنم گفتم: -عمو چرا انقدر دیر؟ چرا زودتر نیومدی؟ عمو-ببخشید دختر قشنگم سرم خیلی شلوغ بود حلقه‌ی دستامو تنگ‌تر کردم و عطرشو با تمو وجود به ریه‌هام فرستادم مگه خون‌آشاما سرد نمی‌شن پس چرا تو انقدر گرمی؟ ناخودآگاه اشکام سرازیر شد... عمو-سارینا انقدر دلت برام تنگ شده بود؟ منو از خودش جدا کرد چشمای اشکیمو که دید گفت: عمو-سارینا گریه نکن چرا گریه می‌کنی؟ اشکامو پاک کردم -چیز مهمی نیست #عرشیا پس این عروسک کجا رفته؟ اصلا نمی‌فهمم باورم نمی‌شه دقیقا همون پسره شده هم‌کلاسی و رفیقش! از کجا پیداش شد؟! اصلا از کجا می‌دونست سارینا تو این مدرسه‌ست؟! یعنی این فقط یه تصادف بوده؟! به طرف قسمت خلوت حیاط و جایی که کمتر کسی اونجا می‌ره رفتم با دیدن صحنه‌ی روبه‌روم خشکم زد چی؟ اون اینجا چیکار می‌کنه؟!! از اون گذشته چرا سارینا داره با خوش‌رویی باهاش حرف می‌زنه و تقریبا تو بغلشه؟ از کی باهم صمیمی‌ان که الان اینطورین؟ الانِ که خونم به جوش بیاد با چه رویی برگشته؟ تینا-وااای عجب صحنه‌ای! تیز به سمتتینا برگشتم -تینا... تینا-درک می‌کنم حتما داری از حسودی می‌ترکی شایدم می‌خوای کبابش کنی! -الان وقت شوخی نیست مسئله جدیه تینا-ولی من اونو بخشیدم تازه من که یه عمو بیش‌تر ندارم -تینا!! تینا-عرشیا کسی که اونجاست به نظر خطرناک نمیاد درضمن مگه نمی‌بینی اون مجذوب سارینا شده و مشخصه که براش خیلی مهمه به خاطر اونم که شده دیگه کارای گذشته رو تکرار نمی‌کنه
  45. 1 امتیاز
  46. 1 امتیاز
    #پارت_20 _ میشکا می دونی حرف خصوصی یعنی چی؟ فکر کنم از جدیتم گرخید که گفت : میشکا_ باشه من میرم لبخندی زدم و گفتم : _ مرسی میشکا سمت ملیکا و جمعشون رفت سمت نیکو برگشتم نیکو_ دختره بیچاره خشکید بدجور مچالش کردی _ اگه به میشکا به قول معروف رو بدی تا خصوصی ترین چیزای آدم پیش میره نیکو_ آهان پس مشکلی پیش نمیاد؟ _ نه نیکو_ اوکی ولی مواظب باش دوستاتو از دست ندی دوست خوب کم پیدا نمیشه _ معلومه انگشتر زمان هم هیچوقت پیدا نمیشه نیکو_ یعنی انگشتر مهمتره؟ _ اگه قرار بود همه چی رو لو بدم اصلا قبول نمی کردم نیکو_ به نظر من تو از عرشیا هم مرموزتری _ من؟ چی باعث شده اینطوری فکر کنی؟! نیکو_ تو می تونی ناز باشی یا ترسناک یا جدی یا غمگین یا مغرور و درکل می تونی نقش هر چی رو خوب بازی کنی برای همین شخصیت متفاوتی داره که درکش واقعا سخته _ پس شاید این شخصیت بتونه به من در حفظ رازم کمک کنه نیکو_ سارینا می دونستی عرشیا بچگیش شبیه شکل اصلی من بود؟ _ واقعا؟ نیکو_ آره الان مهربون و خوش رفتار به نظر میاد ولی اون موقع یه بچه ی اخمو و جدی بود مثل یه مرد بالغ رفتار می کرد تازه اون یه رازی داره که هیچکس نمی دونه _ چه رازی؟ نیکو_ نمی تونم بگم این یه رازه _ پس برای چی منو تو خماری گذاشتی؟! نیکو_ من میدونم گذشته عموت چی بوده و چرا الان اون و پسرش تو این وضعن از گذشته تو هم خبر دارم من هر شخصی رو ببینم می تونم گذشته شو بفهمم ولی اینا همش رازه و رازو نمیشه فاش کرد چون نظم دنیا بهم می خوره _ تو واقعا یه پسر معمولی بودی که به این وضع دچار شدی؟ نیکو_ شاید _ حق با توئه شاید. شایدم خون آشام بودی نیکو_ احتمال خون آشام بودنم خیلی بیشتره اصلا نفهمیدم کی زنگ خورد از کلاس خارج شدم سمت حیاط رفتم هوا ابری بود و نسیم خنکی می اومد نگاهم به عرشیا افتاد که کنار درخت بید بزرگ مدرسه با یه دختر حرف می زد دختره پیرهن آبی و شلوار لی تنش بود و موهاش تا زانوهاش می رسید از تیپش حدس زدم که یه اصیل زاده است نه صبر کن ببینم این که هیننن!!! این که دخترعموی عرشیا تیناست همونی که چندسال پیش دیدمش! واااوو مثل مدلا می مونه عرشیا رو هم اون بزرگ کرده واقعا خفنه!! + دختر کوچولو نباید اینطوری به صحبت دونفر زل بزنی برگشتم که دیدم یه پسر چشم آبی موطلاییه لبخندی زد و گفت : + اون دختر نامزده منه _ واقعا؟! + بله _ خیلی بهم میاید + ممنونم _ شما به من گفتید دختر کوچولو! + آهان متاسفم ناراحت شدی؟ _ خیلی + چون خیلی بامزه ای.. ببینم نظرت درباره عرشیا چیه؟ _ خب اون خوش قیافه و مهربونه لبخند و صداش واقعا مخ آدمو می زنه ولی به من طوری نگاه می کنه انگار یه آبنبات خوشمزه ام می دونم خیلی دلش می خواد لپامو بکشه و سرمو نوازش کنه و بعدش منو تو بغلش خفه کنه اما جلوی خودشو می گیره تا من نفهمم اما نتونسته موفق بشه چون من
  47. 1 امتیاز
    چشمامو باز کردم.همه جا تاریک بود ولی هنوز حس می کردم دارم سقوط می کنم.خدایا،این دیگه چیه؟چاه نفته؟به پایین پام نگاه کردم.یک نقطه روشن میبینم.چشمامو می مالم تا درست ببینم و دوباره به پایین نگاه می کنم.درسته نوره و این یعنی اینجا چاه نیست.اما اگه چاه نیست پس چیه؟نکنه نور مال مواد مذاب توی زمینه؟نه نورش سفیده.دیگه به چیزی فکر نکردم فقط منتظر موندم تا ببینم چیه.نقطه سفید بزرگ و بزرگتر می شد و من نمی دونستم چی در انتظارمه.به محل خروج از چاه نزدیک شدم.نور چشمامو اذیت می کرد.نور بزرگتر و بزرگتر شد و من را در بر گرفت. بالاخره آمدم بیرون.نمی خواستم به چیزی فکر کنم فقط می خواستم از فضای آزاد و اکسیژن داخلش لذت ببرم.بعد از چند ثانیه تونستم درست ببینم.سریع به زیر پام نگاه کردم.فقط دیدم که رفتم داخل آب.فکر کنم دریاست.اما من که شنا بلد نیستم.با بدبختی و دست و پا زدن فراوان خودمو رو به روی آب کشوندم و با تمام توانم گفتم: من:کمک یه نفس گرفتم و به داخل آب کشیده شدم.خواستم دوباره برم روی آب که نشد.دیگه تقلا نکردم و خودمو به آب سپردم.شاید وقتشه که بمیرم.آه مرگ پر ما جرایی داشتم.چشمامو بستم و دیگه چیزی نفهمیدم. به اطراف نگاه کردم.داخل یک اتاق بودم.چند دقیقه ای بود که به هوش آمدم.مطمعنا نمرده بودم.در باز شد و یک دختر وارد اتاق شد.لباسش مثل لباس دخترها توی دوره ی قاجار بود. چادر قجری و روبند سفید.نکنه آمدم به دوره قاجار.دختر آمد بالای سرم و گفت: دختر:سلام من: تو کی هستی؟اینجا کجاست؟ دختر:من سوفیام.اینجا هم اتاقمه. من:تو منو نجات دادی؟ سوفیا:نه برادرم نجاتت داد.راستی چطور افتادی تو دریا اگر می گفتم از آسمون افتادم باور نمی کرد،برای همین دروغ گفتم. من:قایقم غرق شد. سوفیا:واقعا؟ من:آره سوفیا:عجیبه من:چی عجیبه؟ سوفیا:دور تا دور ساحل تابلوی قایق ممنوع داره تو چطور ندیدیش. من:تابلوی قایق ممنوع؟ فکر کنم گند زدم.باید سریع قضیه را جمع کنم مگر نه میفهمه که بهش دروغ گفتم، بنابرین ادامه دادم: من:اممم...لابد ندیدم دیگه سوفیا با لحنی که هنوز در آن شک بود گفت: سوفیا:شاید...
  48. 1 امتیاز
  49. 1 امتیاز
    خب از اون‌جایی که انجمنمون کم‌کم داره رشد می‌کنه و بزرگ می‌شه با اجازه‌ی نیوشا جان این تاپیک رو می زنم. اخباری مثل ارتقا مقام بقیه کاربران یا افزدون بخش های جدید رو توی این‌جا می‌گم
  50. 1 امتیاز

اطلاعیه ها

×
×
  • جدید...