سلام مهمان گرامي؛
مهمان گرامي، براي مشاهده تالار با امکانات کامل ميبايست از طريق لینــک عضویــت ثبت نام کنيد
از اینجا وارد شوید لینــک ورود ورود به سایت

رفتن به مطلب
Added by yalda

نحوه ی گذاشتن مطلب در انجمن
درخواست طراحی جلد برای رمان
قوانین و راهنمای ارسال کتاب در حال تایپ قوانین انجمن
Venom._

دلنوشته سر پنجه باران| venom._

پست های پیشنهاد شده

Venom._

به نام حـــق

آوین آرین مهر

سر پنجه ی باران

مقدمه:

تازگی ها دلم کمی سبک شدن می خواهد؛
کمی احساس آرام بودن،
دلم کمی از آن خواب های عمیقی می خواهد که مردم می گویند...
از آن خواب هایی که احساس می کنم وجود خارجی ندارند،
چون تا به حال احساسش نکرده ام؛
تازگی ها دلم از آن بالش هایی می خواهد که می گویند وقتی سرت را رویش می گذاری بر دنیایی دیگر می روی...
تازگی ها، دلم از آن چای و نبات های داغی می خواهد،
که همیشه پسرخاله ام از دست مادرش نوش جان می کرد...

  • می پسندم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Venom._

ای فنجان چای؛
بخارت را در هر دم،
و داغی ات را در هر بازدم،
حس می کنم...
دلنوشته یعنی چه؟!
دل من نمی نویسد؛
انگار، بلد نیست که بنویسد...
اشکال ندارد، دل من
با جوهر تفاله هایت،
کمی در ذهنش، در فکر و خیالش،
با احساس اینکه نویسنده است،
بنویسد؟!
می نویسم، می نویسم
با جوهرِ رنگ نابَت، می نویسم
با داغی و حس گرمایت، می نویسم
با دست دل و جوهر تو،
با قلم و کاغذ خود، می نویسم...

  • می پسندم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Venom._

آیینه ها می میرند!
درست مانند من؛
درست مانند تو؛
آیینه ها می بینند!
مثل یک دوست خوب،
که در هر لحظه، عیب ها و خوبی هایت را،
برایت بازگو می کنند...
آیینه ی زندگی من،
تو بودی؛
البته، بودی...
حال شده ای همه کسم
ولی دیگر نیستی...
تو می خواستی که فقط همان دوست باقی بمانی
ولی من...
نمی خواستم؛
دوستت داشتم؛
بیشتر از یک دوست...
ولی تو؛
انگاری دوست داشته شدن،
به سبک مرا ترجیح نمی دادی...

  • می پسندم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
Venom._

قطره قطره می چکم در پس خیابان ها
کوچه های پر از مردم،
خانه های پر از شادی...
می چکم تا بلکه خالی شوم از این درد تکراری...
میچکم تا بفهمم هر قطره ام؛
قطره ای از دردم کم می کند...
می چکم تا زندگی خالی شود،
از هر چیز!
خوب و بد...
دیگر برایم فرقی ندارد...
می چکم تا تهی شوم...
از هر چیز!
خنثی شوم...
از خوب و بد...
فرقی ندارد...
می چکم تا مانند تنبَک؛
صدایم، از خالی بودن در بیاید!

  • می پسندم 2

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

×
×
  • جدید...